خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
۲هفته ی اول دانشگاه
پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387

نمی دونم خوشبختانه یا متاسفانه  استادامون خیلی  سخت گیرن ! یعنی

 

پدرجدّّه آدمو از زیره خاک میکشن بیرون و میارن جلوچشت .

 

علی الخصوص ریاضی !!! واه واه واه (ما روخیلی میترسونه میگه اگه

 

ریاضیتون خوب نیست جمع کنید برید وگرنه مثل چی تو سخت افزارگیر

 

میکنید اما من همچنان دارم به این قضیه مثبت می نگرم ،ببینیم این مثبت

 

بینی ما رو کجا می کشونه )

 

با مدیر گروهمون که اقای خییییییلی خوشگل و نازیه  و می تونم بگم

 

بین اون همه آدم  میدرخشه از بس که نازه بیشرف *!!! صحبت کردیم

 

ببینیم چی میشه

 

بعد  فیزیک الکتریسیته بعدشم  برنامه نویسی  که پاسکاله

 

(بی زحمت دعا کنید بتونم واحدامو پاس کنم )

 

حالا بریم سراغ محیط کلاس و بچه ها  :

 

پسرامون که همچنان به درد بابا نََنشون می خورن و یه شاهی هستن

 

دُُخملامون هم که مثل همیشه خوبن.

 

محیط هم چون کوچیکه  زود با هم قاطی شدیم یعنی چاره ای جز این

 

نبود و نیست .سلفمون هم که تو پست قبلی گفتم چه طوره (فکر کنم تا

 

یه ماه دیگه همه باهم  دخترخاله پسرخاله شیم )

 

در مورد رابطه ها هم باید بگم خیلی عالیه نه ما موذبیم  و نه پسرا  اصلا

 

انگار نه انگار که اینا پسرن و ما دُُُخملیم درواقع میتونم بگم برای همدیگه

 

مثله دور ازجونم  بََبََیی می مونیم ."خدا رو شکر"

 

استادامونم که گفتم خیلی خیلی خوب درس میدن و سخت گیرن و ما هم

 

مجبوریم درس بخونیم (چی بهتر از این و حداقلش اینه که  مثل خواهر

 

برادرام بیسواد از دانشگاه  نمیام بیرون و سروتهِِِ خرو ازهم تشخیص

 

 می دم "خدارو شکر")