خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
اتو می زنیم
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387

واقعن این اتو زدن هم دنیایی داره ها اااااا

 

قابل توجه چشم و گوش بسته ها :

 

Oto zadan          با   ootoo kardan    فرق  فوکوله

 

 

نه نگید که من دختره بدیم  من خیلی دختره خوبیم 

 

حالا این یه بار اتو زدنو بذارید به حساب اینکه می خواستم تجربه کنم نه

 

این که من بدم .

 

با یکی از دوستام که بدجور سروگوشش می شنگه  تصمیم گرفتیم که اتوبزنیم

 

به این ترتیب که چند دقیقه مثل هویج وایسادیم کناره یک گذری و سواره یک

 

مزدای سفید که حاویه دو عدد پسره باحال بود شدیم و مفت ومجانی تا 

 

خونه اومدیم. واقعن حالشو بردم چرا؟؟ ؛چون :

 

1-   دوتا پسره مودب وباحال بودن که 28- 29 سال داشتن (محمد و آرش)

 

        منم که جون می دم واسه پسرای سن بالا

 

2-   مثل سگ زیره آفتاب وای نستادیم که بعده بیس دیقه نیم ساعت با یه

 

 اتوبوس یا تاکسی که جونه ادم و میگیرن تا آدمو برسونن به مقصدش

 

بیاییم خونه .

 

3-    موسیقی دی جی عربی گوش دادیم و آب میوه خوردیم تازه  اگه وقت

 

 داشتیم می رفتیم یه یک وعده ی غذایی هم میل می کردیم (حیف واقعن)

 

4-   پسرای مودب وباحالی بودن وندید بدید بازی درنمی آوردن.

 

5-   و دیگر هیچ  ..........  به به... به به ..... خیلی ممنونم

 

آخ که این اتو زدن چه مزایایی داره

 

 البته دخترای عزیز باید حواسشونو جمع کنن که طرف توزرد از آب درنیاد و

 

این بستگی به خودتون داره که زرنگ باشید و سواره هر ماشینی نشید و

 

روانشناسیه چهره بلد باشید و وقتی چشای این پدرسوخته هارو نگاه می کنید

 

بفهمید چی کاره اَََََن , بعد که حرفه ای شدید دیگه بجای مثل هویج وایسادن

 

بگید آب هویج  آب انار یا پیتزا یا هر چی که هوس کردین اونو بگید تا این

 

اتوسوارکن های عزیز بدونن اول باید کجاببرنتون .

 

"ولی محض راحتی خیال وآسودگیه خاطر سوار وسایل نقلیه ی عمومی بشید"

 

 

۲هفته ی اول دانشگاه
پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387

نمی دونم خوشبختانه یا متاسفانه  استادامون خیلی  سخت گیرن ! یعنی

 

پدرجدّّه آدمو از زیره خاک میکشن بیرون و میارن جلوچشت .

 

علی الخصوص ریاضی !!! واه واه واه (ما روخیلی میترسونه میگه اگه

 

ریاضیتون خوب نیست جمع کنید برید وگرنه مثل چی تو سخت افزارگیر

 

میکنید اما من همچنان دارم به این قضیه مثبت می نگرم ،ببینیم این مثبت

 

بینی ما رو کجا می کشونه )

 

با مدیر گروهمون که اقای خییییییلی خوشگل و نازیه  و می تونم بگم

 

بین اون همه آدم  میدرخشه از بس که نازه بیشرف *!!! صحبت کردیم

 

ببینیم چی میشه

 

بعد  فیزیک الکتریسیته بعدشم  برنامه نویسی  که پاسکاله

 

(بی زحمت دعا کنید بتونم واحدامو پاس کنم )

 

حالا بریم سراغ محیط کلاس و بچه ها  :

 

پسرامون که همچنان به درد بابا نََنشون می خورن و یه شاهی هستن

 

دُُخملامون هم که مثل همیشه خوبن.

 

محیط هم چون کوچیکه  زود با هم قاطی شدیم یعنی چاره ای جز این

 

نبود و نیست .سلفمون هم که تو پست قبلی گفتم چه طوره (فکر کنم تا

 

یه ماه دیگه همه باهم  دخترخاله پسرخاله شیم )

 

در مورد رابطه ها هم باید بگم خیلی عالیه نه ما موذبیم  و نه پسرا  اصلا

 

انگار نه انگار که اینا پسرن و ما دُُُخملیم درواقع میتونم بگم برای همدیگه

 

مثله دور ازجونم  بََبََیی می مونیم ."خدا رو شکر"

 

استادامونم که گفتم خیلی خیلی خوب درس میدن و سخت گیرن و ما هم

 

مجبوریم درس بخونیم (چی بهتر از این و حداقلش اینه که  مثل خواهر

 

برادرام بیسواد از دانشگاه  نمیام بیرون و سروتهِِِ خرو ازهم تشخیص

 

 می دم "خدارو شکر")