Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دانشجو می شویمممممم!!
سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387

اللهم صل علی محمد وال محمد  و عجل فرجهم

 

بالاخره بعد ازدو روز دوندگی کارثبت نامم تموم شد.دانگاهم تومیدون فردوسیه

 

(گسترش انفورماتیک ایران) راستش دیروز که رفتم و ساختمونو دیدم خیلی

 

تو ذوقم خورد راستش من تورویاهام دانشگاهم رو مثل دانشگاه آزاد واحد

 

تهران مرکزمی دیدم که البته فکرمیکنم اون تو تهران تک باشه اما متاسفانه یه

 

ساختمونه دره پیت نسیبم شد خب تقصیره خودمه اگه وقت بره درس خوندن

 

میذاشتم  یا سراسری یه دانشگاه خوب وبزرگ قبول میشدم  یا آزاد که البته

 

واقعن دلم نمیاد کلی پول هر ترم بریزم به حساب دانشگاه آزاد ؛ ولی وقتی

 

امروز رفتم یه خورده به دلم نشست با اینکه کوچیکه ولی یه فضای خوب و

 

مهربونی داره ، خنده دارتر از همش سِِِِلفشه یه جای تقریبن دویس دویست و

 

 خورده ای متر اونم مختلط (نه تودلتون نگید چقدرخوب)و یه چیزه افتضاح تر

 

از همه پسراشششششش !!خدا وکیلی من یه پسره باحال اونجا ندیدم ، ازاون

 

جایی که  بلوغ  پسرا دیرتر از دختراس اکثرا چندش بودن من دیگه چیزی

 

 نمی گم خودتون تصور کنید...

 

 البته من که قبلا گفتم با تریپ پسر زیر 25حال نمی کنم ولی خب دیگه

 

اینجوریشم خوب نیس!!!

 

واااااییییی   یکی منو دلداری بده 

 

ازچند نفرم که دانشجوی کارشناسی بودن راجع به مدرک دانشگاه و

 

استادا و سطح آموزششون پرسیدم که بهم گفتن بابت مدرک هیچ نگرانی

 

وجود نداره و گفتن که کارشناسیت رو آزاد  نرو و همین جا بخون و اینکه

 

با مدرک علمی کاربردی میتونی تو خارج هم ادامه تحصیل بدی و اصلا

 

ناراحت نباش مدرکش معتبره  و برای کار هم در آینده مشکلی وجود نداره ،

 

استاداش هم گفتن که اکثرا بره تهران جنوبن و خیلی هم سخت گیر

 

دیگه رسمن بدبختیم

 

میگم خدا کنه حداقل استادای باحالی داشته باشم جای نبود پسرای باحال

 

دانشگاه رو حس نکنم (فکرای بد درمورد من نکنیدااااااااااااا) من می خوام

 

درس بخونم نمی خوام چش چرونی کنم که  مگه نه؟؟؟!!؟

 

گذشته از شوخی من خیلی به استاد اهمیت می دم کلاس زبان که می رفتم

 

استادامون خیلی استادای پُُُری بودن  مثلا یکیشون که من عاشقش بودم

 

سابقه ی تدریس تو دانشگاههای انگلیس و امریکا رو داشت البته فقط اون

 

نبود خیلی هاشون اروپا دیده بودن؛ بعدشم اصولن من یکی با پیرمردای

 

شیک و جنتلمن وآدم حسابی و امروزی خیلی حال می کنم خیلی خوشم میاد

 

ازشون باور کنید.

 

حالا اینم بهتون بگم یه خورده بخندید :

 

 (ماله حدودا 9 ماه پیش بود که ما تو بانک کشاورزی کارآموز بودیم)


با دوستم ساناز از بانک اومدیم بیرون گفتیم یه ساندویچی بخریم و تو پارک

 

بشینیم و بخوریم ، رفتیم نشستیم حدودن200 متر اون ورتر دو تا پیر مرد

 

نشسته بودن  چند دقیقه بعد دیدم که یکیشون برام دست تکون میده  و اشاره

 

میکنه که بیا بشین پیشم ساناز گفت وا این چرا این طوری میکنه گفتم ساناز

 

نکنه  این ازون مرتیکه های عوضی باشه  گفت نه بابا به قیافش نمیاد ،

 

واقعن هم به قیافش نمیومد ما  تشکر کردیم گفتیم مرسی حاج آقا و

 

ازاین حرفا ساندویچ رو که زدیم بالا پاشدیم بریم  داشتیم می رفتیم که

 

دیدیم  وه  این آقاهه داره میاد پیشه مااااا ساناز گفت بیا بریم  اهمیت نده

 

گفتم نه وایسا ببینیم حرف حسابش چیه ؟

 

مرتیکه شماره داد وگفت میشه شماره ی منو داشته باشید شماره روهم گرفتم و

 

اینقدر تو راه خندیدیم که نگو فامیلیشم آقای سلطانی بود سانازبهم گفت خاک

 

برسرت پیرمردا هم به توعلاقه نشون می دن گفتم چیه مگه جذبه روحال

 

میایی پیر مردا رو هم میگیره ، ولی هیچوقت بهش زنگ نزدم.

 

ای کاش می زدم میدیدم چی کارست؟؟

 

ولی یه چیز بگم واقعن به قیافش نمیومد بد و عوضی باشه واقعن کبریت بی

 

خطر بود آخه ما هم اینقدرخفن خوشگل نبودیم که یه تیپ ساده و دانشجویی

 

نمی دونم، من یکی هنوز توکفه اون قضیه ام .

 

 

 

خونه ی دایی کدوم وره ؟؟؟
شنبه 17 فروردین ماه سال 1387

واقعن چقدر مزه میده آدم یه روز درمیون شام یا ناهار مهمونی بره خونه ی دایی

 

و خاله  باور کنید که من تازه مزشو فهمیدم

 

باورکنید که من تو این 17 سال و اندی از زندگیم نمی دونستم که خونه ی دایی

 

یعنی چی ؟

 

وقتی  دوستام تو مدرسه می گفتن  آخ جون امشب می ریم خونه ی داییم اینا شام

 

یا خونه ی فلانیمون  نمی تونستم حسشون رو درک کنم  به دلیل خاله زنک

 

بازیهای یه عده ، غیبت نشه (خالم) ما از هم دور بودیم و رفت و آمد آن چنانی

 

نداشتیم و فقط و فقط تو عروسی هاو عزا ها همدیگرو میدیدیم

 

جاتون خالی دیشب برای اولین بار درعمرم خونه ی داییم اینا شام مهمون بودیم

 

جاتون خالی چه خانواده ی باصفایین چقدر شوخ طبعن اینقدر خندیدیم

 

که داشتیم منفجر میشدیم .

 

نمی دونید چه ذوقی می کردم در پوست خودم نمی گنجیدم کم مونده بود از

 

خوشحالی خودمو جر بدم  (جوگیر نیستماااااا  باور کنید من فقط حس خیلی

 

خیلی خوبی داشتم) دست پخت زن داییم واقعن عالیه  حرف نداره .

 

هفته ی بعدم خونه ی اون یکی داییم اینا دعوتیم چه حالی میده !!!

 

خواهشن تو دلتون نگید که من چقدر بدبختم باور کنید تا حالا این حس رو

 

تجربه نکرده بودم .

 

راستی رشته ی سخت افزار از دانشگاه گسترش انفورماتیک قبول شدم (بهم

 

تبریک بگین ) بیستم تا بیست وششم هم ثبت نامه حتمن از دانشگاه هم

 

می نویسم.

 

ساله پر از پول
شنبه 3 فروردین ماه سال 1387

 عید همتون  مبارک باشه

 

سال خوب و پر برکت و پر پول و پر از شادی داشته باشید البته درکنار سلامتی (البته

 

اینم بگم پول باشه خود به خود شادی هم هست  سلامتی هم هست ،  قبول دارین یا نه؟

 

پول باشه میتونی قرص های ویتامین و امگا سه و هزار جور چیزای دیگه که برای

 

سلامتی خوبه بخری و سالم باشی  البته خود پول داشتن روحیه ی آدم رو خوب می کنه

 

و همین روحیه ی خوب باعث میشه که سالم باشی

 

خلاصه که این پول خییییییییلی کارا میکنه  لامصب اگه رو مرده پول بزاری بلند میشه

 

برات لزگی میرقصه حرف از مرده شد و یاد اون دنیا افتادم بگم که آدم با پول میتونه

 

هم اون دنیا شو بخره و هم این دنیاشو و با  احساناتی که به فقیر بیچاره ها میده اون دنیا

 

که هیچی میتونه 4طبقه از هفت آسمون رو هم بخره  

 

آقا دروغ میگم  بگو دروغ  میگی ؟

 

 اصلا زندگی بدون پول یعنی ....   یعنی خیلی چیزا ...

 

بحث رو با پول شروع کردم که تا آخره سال همه پولدار شن  ان شاءاله

 

اصلن بهار 87 تون مبارک باشه   سال نوآوریو شکوفاییتون مبارک باشه

 

سعی کنید تواین سال زیاد نوآوری کنید  مثلن  یه کاری کنید که وقتی تلفن زنگ میزنه

 

صداش از توی اتو دربیاد  یا  مثلا  ساعت کوکی رو که کوک میکنید به جای زنگ

 

زدن یه پارچ آب بریزه رو سرتون سعی کنید زیاد شکوفه بدبد مثلا روسرتون شکوفه

 

بچسبونید تخم شکوفه  توگوشتون یا سوراخ سنبه هاتون بکارید تا شکوفه بدید

 

رو ماشینتون تو یقه ی لباستون  توجورابتون (اتفاقن دیگه پاتون بونمیده)

 

خیلی خوب میشه مگه نه ؟؟؟!!!!

 

۳۱۲تا بازدید کننده پس کو نظر؟؟؟