تا حالا شده یه کسی رو که خیلی باهاش رودربایستی دارین به طوره ناخواسته
ضایعش کنید ؟
دقیقا همین اتفاق برای من افتاد و تا یه هفته ازخجالتم رو هوا بودم
دوشنبه با دوستام جمع شدیم و رفتیم مدرسمون تا خاطره های دوران دبیرستان
(همون هنرستان) رو تازه کنیم .یکی ازمعلم هامون روکه همگی عاشقش بودیم
وحسابی باهاش حال می کردیم ودیدیم ، نشستیم و شروع کردیم به فک زدن از
هردری گفتیم تا اینکه رسیدیم به این موضوع که آره ما با دوستامون تصمیم
گرفتیم 2 بار درماه همدیگرو ببینیم خانوم معلم ما هم برگشت گفت آره اتفاقا
منم هنوزم که هنوزه با دوستای دوره ی دبیرستانم دوره میذاریم ُُُهرماه میریم
خونه ی یکی اتقاقا یه صندوق قرض الحسنه هم گذاشتیم که هر ماه قرعه کشی
می کنیم وبه اسم یکی درمیاد منم یه هو برگشتم گفتم نه ما ازین خاله زنک
بازیها درنمیاریم آقا اینو میگی همین جور زل زد به من شوک شده بود اصلا
توقع نداشت همچین حرفی روبشنوه تا ده دقیقه همینجورهمگی لال شده بودیم
تو این ده دقیقه هزارتا رنگ عوض کرد بنده خدا من که دیدم این یخ زده گفتم
خانوم تدیّن به خدا منظوری نداشتم
این دوستای بی شعوره منم به جای اینکه
یه خورده زر بزنن از این حال و هوا خارج شیم بدتر ازمن داغ کرده بودن
باور کنید حال من بدتر از اون شده بود حس می کردم تمام موهای بدنم سیخ
شده و از سرم دود بلند میشه خلاصه دارم خودمو سرزنش می کنم که چرا
یه هو حرفمو بدون اینکه تو دهنم مزه مزه کنم پَََََروندم بیرون
من دیگه غلط کنم جایی بی خودی حرف بزنم 
باور کنید منظور بدی نداشتم خدا کنه فهمیده باشه 
خُُُب چیکار کنم این کارا خاله زنک بازیه دیگه من که دروغ نگفتم همیشه
از زنایی که این کارا رو میکردن و می کنن متنفرم و از نظره من خونشون
حلاله اصلا هم ازمعلممون توقع همچین خاله زنک بازیا رو نداشتم 
وای خدایا منو ببخش حالا اون درمورد من چی فکرمی کنه ؟ 


