Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
از ماست که بر ماست
یکشنبه 26 اسفند ماه سال 1386

تا حالا شده یه کسی رو که خیلی باهاش رودربایستی دارین به طوره ناخواسته

 

ضایعش کنید ؟

 

 دقیقا همین اتفاق برای من افتاد و تا یه هفته ازخجالتم  رو هوا بودم

 

دوشنبه با دوستام جمع شدیم و رفتیم مدرسمون تا خاطره های دوران دبیرستان

 

(همون هنرستان) رو تازه کنیم .یکی ازمعلم هامون روکه همگی عاشقش بودیم

 

وحسابی باهاش حال می کردیم ودیدیم ، نشستیم و شروع کردیم به فک زدن از

 

هردری گفتیم  تا اینکه رسیدیم به این موضوع که آره ما با  دوستامون تصمیم

 

گرفتیم 2 بار درماه همدیگرو ببینیم خانوم معلم ما هم برگشت گفت آره اتفاقا

 

منم هنوزم که هنوزه با دوستای دوره ی دبیرستانم دوره میذاریم ُُُهرماه میریم

 

خونه ی یکی اتقاقا یه صندوق قرض الحسنه هم گذاشتیم که هر ماه قرعه کشی

 

می کنیم وبه اسم یکی درمیاد  منم یه هو برگشتم گفتم نه ما ازین خاله زنک

 

بازیها درنمیاریم آقا اینو میگی همین جور زل زد به من  شوک شده بود اصلا

 

توقع نداشت همچین حرفی روبشنوه تا ده دقیقه همینجورهمگی لال شده بودیم  

 

تو این ده دقیقه هزارتا رنگ عوض کرد  بنده خدا من که دیدم این یخ زده گفتم

 

خانوم تدیّن به خدا منظوری نداشتماین دوستای بی شعوره منم به جای اینکه

 

یه خورده زر بزنن از این حال و هوا خارج شیم بدتر ازمن داغ کرده بودن

 

باور کنید حال من بدتر از اون شده بود حس می کردم تمام موهای بدنم سیخ

 

شده و از سرم دود بلند میشه خلاصه دارم خودمو سرزنش می کنم که چرا 

 

یه هو حرفمو بدون اینکه تو دهنم مزه مزه کنم پَََََروندم بیرون

 

 من دیگه غلط کنم جایی بی خودی حرف بزنم

 

باور کنید  منظور بدی نداشتم  خدا کنه فهمیده باشه

  

خُُُب  چیکار کنم  این کارا خاله زنک بازیه دیگه من که دروغ نگفتم  همیشه

 

از زنایی که این کارا رو میکردن و می کنن  متنفرم  و از نظره من خونشون

 

حلاله اصلا هم ازمعلممون توقع همچین خاله زنک بازیا رو نداشتم

 

وای خدایا منو ببخش  حالا اون درمورد من چی فکرمی کنه ؟ 

    

هوم؟؟؟
جمعه 17 اسفند ماه سال 1386

خیلی ناراحت شدم وقتی  شنیدم شوهرش رفته یه زن دیگه گرفته

 

 کسی که اصلا فکرشو نمی کردیم روزی  زیرسرش بلند شه

 

اگه بخواد بلند شه هم  کسی بهش پا نمی ده اینقدر که زشته!!

 

جلو سگ بندازیش سگ دَر میره

 

اصلا همین یکی هم که گیرش اومده باید شکره خدا کنه

 

زن مثه دست گل و 2 تا بچه ی نازو گذاشت پرو پرو رفت یه

 

 زنه دیگه گرفت 

 

اصلا بعضی ازمردا یونجه شون که اضافی میاد به همه چیز یه جفتک میزنن

 

ول میکنن ومیرن

 

من نمی دونم چی باعث میشه که یه مرد اونم ازچه نوعش !!

 

زن و زندگیشو ول کنه و بره یکی دیگرو پیدا کنه 

 

من گفتم : زن خیلی باید بی عرضه باشه که شوهرش جرات

 

همچین کاری رو داشته باشه

 

اما مامانم جواب داد : خدا نصیب نکنه ، مرد اگه دَ له باشه هیچ چی

 

 نمیتونه جلو دارش باشه (خب اینم حرفیه )

 

ولی من اگه جاش بودم خشتک شوهرم ومی کشیدم روسرش (به هر قیمتی)

 

هوم؟؟؟؟

 

اومدم
یکشنبه 12 اسفند ماه سال 1386

اومدم !!!

 

تو این چن وخ که نبودم  سال پدربزرگم شد ، عمه جانم بیوه شد و نذری

 

داشتیم.

 

روزای تُ خ م ی  و مسخره  و خسته کننده ایست .

 

این ماه صفرم اگه به خوبی و خوشی تموم شه خیلی خوب میشه !!

 

 من یکی شخصا دارم خفه می شم.

 

رفتیم  کنکور علمی کاربردیه  لعنتی رو هم دادیم  دعا کنید قبول بشم وگرنه

 

شخصا  باید سرم رو بذارم و بمیرم .

 

بعد مثل آدم شروع کنم واسه سراسری بخونم(  که چی آخه ؟ خودم رو جر

 

بدم  درس بخونم واسه کاردانی ؟؟؟)

 

خلاصه هرچی که هست نمیشه مثل آدم و بی دغدغه رفت دانشگاه  دیگه !!!!

 

بَره سراسری  باید مثل خر درس بخونی ؛ آزاد شرکت نکردم که اگه

 

می کردمَم مطمئنا قبول می شدم  (چون دوستای شاسگول تر از خودم تو

 

تهران قبول شدن ) و باید ترمی 600 هزارتومن نا قابل رو (که که پدرم

 

خوشگل  تواناییه پرداختشو داره اما شعوره من کجا رفته  و می خوام این

 

پول رو برای کارشناسیم  بده) بریزم تو جیب مبارک آقای جاسبی ؛

 

 علمی کاربردی هم ببینیم چه می کنیم

 

تورو خدا دعا کنید  دارم میمیرم