تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 21 خرداد ماه سال 1388
خدایا بفرماااااا!!!!

محسن جونه رضاییه عزیزم از صمیم قلبم دوست دارم چرا ؟؟؟ چون که خیلی حالیته خیلی با سواد و منطقی و باحال و اقتصاد دانی اصلا با بقیه ی کاندیداها فرق داری

کاش موسوی نبود ؛ به تو رای میدادم

 خدا خدا کنید احمد محمودی نژاد نشه چون اگه بشه ک.و.ن ما جوونا پارست (یعنی پاره می کنه)

حالمونو میگیره چون؛ رو کردیم مخالفشیم ؛البته مخالفش نیستیمااااااا شکر خورده هر کی مخالفشه ,بهتره بگیم موافقش نیستیم 

خدا به دادمون برسه

خدایا جوانان مملکت را بفرمااااااااا  خدایا بفرمااااااااا صالاوات !!!!!!!!!!!!

جمعه 8 خرداد ماه سال 1388
انتخب ینتخب انتخاب

 آزادی   اصلاحات  شرکت در انتخابات

می نویسم که بلاگ اسکای نگه صاب (صاحاب) این وبلاگ گور به گور شده مرده بیاد تعطیلش کنه  

در ضمن ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!! 

 

فقط به میرحسین موسوی رای میدهیم   

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

یکشنبه 9 فروردین ماه سال 1388
عیدی هر سال حاجی به بچه هاش

سلام علیکم و رحمه اله ان شائ اله که سال خوب توام با سلامتی و پول و دلخوشی داشته باشییییییید .

این مدت مدیدی که نبودم خیلی اتفاقات افتاد مثلن یکیش اینه که پسر کوچیکه ی حاجی رو فرستادیم قاطی مرغا و گوششو دادیم دست یه دخترنجیب زاده و خانواده دار(به سلامتی) .اون یکیش هم اینه که اون پسره ی ایکبیری که یه مدت مثل خلا دوسش داشتم راستو دروغشو خدا میدونه میگن ازدواج کرده و من یه نیمچه شکست عشقی عاطفی خوردم و پس از کلی فکرکردن فهمیدم که دوسش نداشتم و فقط کرم داشتم بره همین به یه وََرَمم نشد).همون پسره که گفتم تو دانشگاه دوستم بود و تو 360 اش مسیج دادم و جوابمو نداد (منم یه طوماره بلند پر از نیش و کنایه و حرف حساب نوشتمو براش فرستادم آخرشم برای خودشو زنی که نمی دونم گرفته یا نه آرزوی خوشبختی کردم و یه چیزایی گفتم بهش که فکر نکنه چه خبره یا مثلن بگه که ببین پا ندادم دختره جلز ولز کرد )

بقیه ی امور هم که عادی و روزمرگی بوده که ترم جدید رو به سلامتی شروع کردم و دیگه هیچی ...

و اما ایام عید:

تا سوم عید به سلامتیو خنده گذروندیم اََََد که این فامیلای شوم و نکبتیمون (فامیلای حاجی) پاشونو گذاشتن تو خونمون اوضاع خونه کیشمیشی شد .ای بترکه چشم حسود.  ای بترکه چشم شور . ای چشمشون درآد ایشاله ..

تا رفتن همه چی داغون شد از فنجون نلبکی و لیوان و بشقاب و لامپ گرفته تا این حاجی ما

این حاجیم از موقعی که قلبشو عمل کرده شده مثل یه بچه ی 1 سال و 3 ماهه نق نقو و بهانه گیر و مستعد دعوا و جنجال و جنگ اعصاب راه انداختن, یکی از بچه های خونه هم یه غلطی کرد و بهانه داد دستش ,حاجیم زد  تا اینجای تعطیلاتو قهوه ای کرد و به فاک داد و گذاشت کنار (هر کی تو فک و فامیلاتون می خواد قلبشو عمل کنه نزارید جلوشونو بگیرید جای قلب مغز اینا رو عمل میکنن از عمل که میان به کل دیوونه میشن. بزارید با همون قلب درد ولی با خاطره ی خوش دنیا رو ترک کنن نه اینکه برن سالم شن بیان بکنن تو مغز و اعصاب شما)

ولی خدا رو شکر الان آرامش پس از طوفان بر کل خونه حکم فرماست (حاجی نیست که سونامیه لاکردار) اصلن این حاجیه ما یه نیمچه حساسیتی به تعطیلات عید وجشن و مراسم  فامیلای حاج خانوم داره  که هروقت که میاد چشم نداره ببینتش میزنه از دماغ زن و بچه ودامادا و عروسش میاره .من یکی که به شخصه به یه ورمم نیست چون از موقعی که چشم باز کردم حاجی همینطور بوده . چه میشه کرد هرکی یه جور غم داره ما هم اینطوریشو داریم دراین دنیا کسی بی غم نباشد        اگر باشد بنی آدم نباشد

حیف حیف که قدر بچه های گلش رو نمیدونه شایدم می دونه , رو نمی کنه ؟؟؟!!!!!

جمعه 2 اسفند ماه سال 1387
عنوان خاصی به ذهنم نمی رسه

به به چی داستانی بود این داستان آگاتا کریستی (مرگ نقطه ی پایان) خداوکیلی حال کردم فکر می کردم قاتل یه نفردیگه باشه درصورتی که کسی بود که فکرشم نمی کردم, احسنت یه این قدرت داستان نویسی احسنت (البته خیلی وقته که تمومش کردمااااا ,الان دارم مانیتیسم شخصی از پل ژاگو رو می خونم)

مشروط شدم ولی 17 تا واحد برداشتم آموزش نفهمید و نمی فهمه ام

هر روز به جز دوشنبه ها کلاس دارم  خیلی حال میکنم هر روز می زنم بیرون از خونه ,هوا می طلبه

سه شنبه دیدیم کلاس تشکیل نشد رفتیم پارک طالقانی دویدیم  و قرار بر این شد که یه روز در هفته رو اختصاص بدیم به ورزش و دویدن ,خیلی حال می ده من هم که اهل ورزش!!!رقیه دوستم هم که مربی کاراته !!!! دیگه خودتون بقیه شو.....

اون بیشرف بی ناموسی هم که منتظره مسیجش بودم جوابم رو نداد

اشکال نداررررره  ......... من دوباره مسیج می دم ... سه باره  هم میدم ....ولی دفعه ی چهارم ؟؟؟؟؟؟!!! ...... با چشمهای بسته و دهان باز مسیج می دم  تا بفهمه با کی طرفه !!!!!!!!  تا بفهمه لیاقت عشق لولو خانوم رو نداره!!! آره   داداش

به به چه می کنه این عباس قادری ؟؟؟!!!! نفستو عشقه !!!!!!

توی زندونه چشمات دل زارم اسیره 

                         اسیری که رهاش کنی میمیره میمیره ه ه  میمیره ه ه ه ه ه ه

دوشنبه 14 بهمن ماه سال 1387
افسرده و پژمرده

دارم یه داستان از از آگاتا کریستی میخونم ؛ بد نیست خوبه تا صفحه ی 60 خوندمش همین که سرگرمم میکنه خودش کلیه .همچنان افسرده و پژمرده ام ، دیدم حالم خوب نمی شه  گفتم یه قراری ردیف کنم با الناز برم باشگاه ثبت نام کنم ,قصدم در درجه ی اول بسکتبال بود و بعد تنیس اما رفتیم و گفت که ورزشهای توپی  نداره ,خورد تو حالمون البته "حالم " , تازه الناز خوشحالم شد چون اصولن اهل ورزش نیست ، بعدش رفتیم گشتیم همینطور عین این لال مونی گرفته ها ساکت راه می رفتیم که یه ساعت بعد ساناز هم به ما پیوست اونقدر از دستش خندیدیم که دل درد گرفتیم اگه نمی بود هیچوقت  بهمون خوش نمی گذشت  خیلی دختره خوشمزه و سرزبون داریه عاشقونه دوسش دارم .

بگذریییییییییییییییییم!!!!

چهارشنبه شونزدهم روزه انتخاب واحده هنوز نمی دونم که آیا برای دومین بار مشروط میشم یا نه؟؟؟ (آخه همه ی نمره ها  نیومدن)

فیزیکم پیگیری کردیم گفت اونایی که افتادن افتادن و نمیشه کاریش کرد فقط اینکه نمره های بالاتری میدیم چون نمره ی نیم تو کارنامه وارد نمی شه .(بمیری توکلی بمیری؛ الهی که بممممممیییییری)

به جهنم هر چی می خواد بشه بشه مهم اینه که من واقعن سرم به سنگ خورده وخیلی جدی تصمیم گرفتم درس بخونم (واقعن چقد زود سر من به سنگ خورد!!!! )

و دیگه اینکه : مشتاقانه منتظره مسیجی از طرف  کسی هستم  امیدوارم که جوابم رو بده  .

یکشنبه 6 بهمن ماه سال 1387
ای لحظه ها ؟!!؟!!؟

 

ای لحظه هاااااااا من از شمااااااااا سرخورده ام ترکم کنید  

 

                                                   ای روز و شب من آدمی دل مرده ام ترکم کنیییید   

  

 

من تا گلو در حسرتم افسرده ام ترکم کنیییییید

 

                                                       از وحشت فردای خوووود آزرده اااااام ترکم کنید  

پنجشنبه 3 بهمن ماه سال 1387
اعتراض

نمی خواااااااام نمی خوااااااام نمی خوااااااااااااااااااااام  

 مرتیکه ی مزخرف عوضی بی وجدان نامرد کثیف حال به هم زن  

آخه استاد فیزیک اینقده نامرد ؟؟؟؟؟؟ 

چرا استاد ؟؟؟؟!!!چرا با من اینطوری کردی ؟؟؟ فیزیک نیم؟؟؟؟؟؟ نه واقعن اصلن تو دنیا نمره ی نیم داریم  ؟؟؟ فقط اسم و فامیلت که بالای برگه می نویسی نیم نمره داره

برگمو خالی می دادم شرافتمندانه تر بود 

میان ترم .......۶نمره داشت ......... امتحان ندادم ...... پرید  

پایان ترم .......۱۴ نمره ......۷تا سوال .........۴ تارونوشتم ....۳تاشم نصفه ......یه سوالم خالی نموند .......قسم می خورم  

 

اونوقت نیم ؟؟؟؟!!!!؟؟؟ نه واقعن نیم؟؟؟؟؟؟ فقط من نبودم.......نمره هارو که نیگاه کردم هفتادو پنج صدم .......بیستو پنج صدم ...۴  ...... ۶......۲.....۸......... یه دونه ۱۰ بود تو لیست ....یه دونه ۱۴.....۴ تا ۱۶    

ترم بالایی ها می گفتن که فقط جواب آخرو می بینه راه حل و فرمول براش مهم نیست اگه می دونستم جواب آخرشونو حفظ می کردم آخه کون سوزیشم اینجاااااست سوالاش عین جزوه بود

 

اعتراض زدم  

یعنی چی میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟  دعا کنییییییییییییییید