Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دل من
سه شنبه 14 خرداد ماه سال 1387

نمی دونم نمی دونم چی بنویسم نمی دونم از کجا بنویسم ؟

 

پر از حرفم، حرفای نگفته حرفایی که دوست دارم  بنویسم و خالی شم

 

اما وقتی فکرشو می کنم می بینم دلیلی نداره بنویسم و یه عده وقتشونو تلف

 

کنن و بخونن و نفهمن سرو ته قضیه چیه ؟

 

دلم بارون می خواد  دلم میخواد زیره بارون خیس بشم بارون منو آروم میکنه

 

خدا بارونشم از آدماش دریغ می کنه آخه چرا ؟؟؟؟

 

حالم ازهمه چیز بهم می خوره ازمردم ازخودم ؛حالم ازاونایی که میشناسمشون

 

ازصداشون از قیافشون از چشمای هیزوکثیفشون ازبحثای بی خودی وتکراری

 

که میکنن به هم میخوره .

 

هوا گرمه و بیرون شلوغ و مردم عین چی تو هم میلولن دوست دارم وقتی

 

می رم بیرون هیچکس نباشه

 

دوست دارم برم به یه دنیای دیگه

 

دلم هوای تازه می خواد هوای تمیز آدمای تمیز

 

آدمایی که کاری به کار همدیگه ندارن آدمایی که تو کار هم سرک نمی کشن و

 

فضول نیستن آدمایی که با هم رو راستن .

 

می تونیم خودمون رو درست کنیم اما نمی خواییم درست بشیم

 

خواهشاًًً:

 

بیایم از این به بعد با همدیگه رو راست باشیم به هم دروغ نگیم

 

به کاره همدیگه کار نداشته باشیم ؛ مثل گرگ به دستای همدیگه نگاه نکنیم؛

 

واسه خودمون باشیم؛ خلوت همدیگه روبه هم نریزیم ؛ سعی نکنیم خودمون رو

 

به رُُُخ همدیگه بکشیم ؛ اشتباهاتمون رو توجیه نکنیم یا گردن کسی نندازیم ؛

 

جرات داشته باشیم گناهامون روگردن بگیریم؛ زیاد حرف نزنیم ؛به همدیگه

 

گیرندیم ؛به هم دیگه طعنه نزنیم ؛ چیزای بََََدمون رو به روی همدیگه نیاریم 

 

؛هرکسی رو به خاطره خودش بخواییم ؛از همدیگه توقع نداشته باشیم حتی

 

توقع کمترین چیز رو اصلا هرچی میکشیم به خاطره توقعاتمونه ؛ خودمونو

 

 باکسی مقایسه نکنیم حتی با خواهر یا برادرمون ؛حرف مردم رو نزنیم .

 

کی حرفه منو می فهمه ؟؟؟

 

آخ که تو این دله من چه خبره ؟

 

 

آخ جون داره بارون میاد مثل اینکه خدا صدامو شنید

 

 ای کاش شما هم صدامو بشنوید

 

 

YES  DONYA
شنبه 4 خرداد ماه سال 1387

 

دیدی ریدی  دنیا                دیدی ریدی دنیا            دیدی ریدی دنیا

 

 

                           ما رو قهوه ای کردی

 

 

YES  DONYA                            

 

خیلی دوست دارم تند تند بنویسم  اما  واقعن وخ نمی کنم ، تابلواِِِِِِ که جوجه

 

 دانشجو ام  17تا واحد  منو از پا درآورده .

 

حالا این طوری میگم  یه وخ فک نکنین که من از این درس خونا او اینا

 

هستمااا نه اتفاقن لای کتابامو وا نمی کنم  .

 

من    من      من  فقط می خوابم ؛ درست مثل خرس قطبی

 

زمستون تموم شده اما هنوز از خواب زمستونی بیدار نشدم .

 

دوست دخترای خیلی  خیلی  خوب و مَََشت و باحالو خلاصه توپ پیدا کردم

 

اما

 

دوست پسرهنوز پیدا نکردم .

 

                                 *******

 

توله سگا برنامه ی امتحانیمونو زدن رو بُُرد چون ترم ما دیر شروع شده

 

قرار بود  تا 17مرداد کلاس داشته باشیم اما ظاهرا تا آخره خرداد کلاس داریم

 

 

لامصب  دانشگاه نیست که چیزه .....  همون ..

 

 

اتو می زنیم
یکشنبه 22 اردیبهشت ماه سال 1387

واقعن این اتو زدن هم دنیایی داره ها اااااا

 

قابل توجه چشم و گوش بسته ها :

 

Oto zadan          با   ootoo kardan    فرق  فوکوله

 

 

نه نگید که من دختره بدیم  من خیلی دختره خوبیم 

 

حالا این یه بار اتو زدنو بذارید به حساب اینکه می خواستم تجربه کنم نه

 

این که من بدم .

 

با یکی از دوستام که بدجور سروگوشش می شنگه  تصمیم گرفتیم که اتوبزنیم

 

به این ترتیب که چند دقیقه مثل هویج وایسادیم کناره یک گذری و سواره یک

 

مزدای سفید که حاویه دو عدد پسره باحال بود شدیم و مفت ومجانی تا 

 

خونه اومدیم. واقعن حالشو بردم چرا؟؟ ؛چون :

 

1-   دوتا پسره مودب وباحال بودن که 28- 29 سال داشتن (محمد و آرش)

 

        منم که جون می دم واسه پسرای سن بالا

 

2-   مثل سگ زیره آفتاب وای نستادیم که بعده بیس دیقه نیم ساعت با یه

 

 اتوبوس یا تاکسی که جونه ادم و میگیرن تا آدمو برسونن به مقصدش

 

بیاییم خونه .

 

3-    موسیقی دی جی عربی گوش دادیم و آب میوه خوردیم تازه  اگه وقت

 

 داشتیم می رفتیم یه یک وعده ی غذایی هم میل می کردیم (حیف واقعن)

 

4-   پسرای مودب وباحالی بودن وندید بدید بازی درنمی آوردن.

 

5-   و دیگر هیچ  ..........  به به... به به ..... خیلی ممنونم

 

آخ که این اتو زدن چه مزایایی داره

 

 البته دخترای عزیز باید حواسشونو جمع کنن که طرف توزرد از آب درنیاد و

 

این بستگی به خودتون داره که زرنگ باشید و سواره هر ماشینی نشید و

 

روانشناسیه چهره بلد باشید و وقتی چشای این پدرسوخته هارو نگاه می کنید

 

بفهمید چی کاره اَََََن , بعد که حرفه ای شدید دیگه بجای مثل هویج وایسادن

 

بگید آب هویج  آب انار یا پیتزا یا هر چی که هوس کردین اونو بگید تا این

 

اتوسوارکن های عزیز بدونن اول باید کجاببرنتون .

 

"ولی محض راحتی خیال وآسودگیه خاطر سوار وسایل نقلیه ی عمومی بشید"

 

 

۲هفته ی اول دانشگاه
پنجشنبه 12 اردیبهشت ماه سال 1387

نمی دونم خوشبختانه یا متاسفانه  استادامون خیلی  سخت گیرن ! یعنی

 

پدرجدّّه آدمو از زیره خاک میکشن بیرون و میارن جلوچشت .

 

علی الخصوص ریاضی !!! واه واه واه (ما روخیلی میترسونه میگه اگه

 

ریاضیتون خوب نیست جمع کنید برید وگرنه مثل چی تو سخت افزارگیر

 

میکنید اما من همچنان دارم به این قضیه مثبت می نگرم ،ببینیم این مثبت

 

بینی ما رو کجا می کشونه )

 

با مدیر گروهمون که اقای خییییییلی خوشگل و نازیه  و می تونم بگم

 

بین اون همه آدم  میدرخشه از بس که نازه بیشرف *!!! صحبت کردیم

 

ببینیم چی میشه

 

بعد  فیزیک الکتریسیته بعدشم  برنامه نویسی  که پاسکاله

 

(بی زحمت دعا کنید بتونم واحدامو پاس کنم )

 

حالا بریم سراغ محیط کلاس و بچه ها  :

 

پسرامون که همچنان به درد بابا نََنشون می خورن و یه شاهی هستن

 

دُُخملامون هم که مثل همیشه خوبن.

 

محیط هم چون کوچیکه  زود با هم قاطی شدیم یعنی چاره ای جز این

 

نبود و نیست .سلفمون هم که تو پست قبلی گفتم چه طوره (فکر کنم تا

 

یه ماه دیگه همه باهم  دخترخاله پسرخاله شیم )

 

در مورد رابطه ها هم باید بگم خیلی عالیه نه ما موذبیم  و نه پسرا  اصلا

 

انگار نه انگار که اینا پسرن و ما دُُُخملیم درواقع میتونم بگم برای همدیگه

 

مثله دور ازجونم  بََبََیی می مونیم ."خدا رو شکر"

 

استادامونم که گفتم خیلی خیلی خوب درس میدن و سخت گیرن و ما هم

 

مجبوریم درس بخونیم (چی بهتر از این و حداقلش اینه که  مثل خواهر

 

برادرام بیسواد از دانشگاه  نمیام بیرون و سروتهِِِ خرو ازهم تشخیص

 

 می دم "خدارو شکر")

دانشجو می شویمممممم!!
سه شنبه 27 فروردین ماه سال 1387

اللهم صل علی محمد وال محمد  و عجل فرجهم

 

بالاخره بعد ازدو روز دوندگی کارثبت نامم تموم شد.دانگاهم تومیدون فردوسیه

 

(گسترش انفورماتیک ایران) راستش دیروز که رفتم و ساختمونو دیدم خیلی

 

تو ذوقم خورد راستش من تورویاهام دانشگاهم رو مثل دانشگاه آزاد واحد

 

تهران مرکزمی دیدم که البته فکرمیکنم اون تو تهران تک باشه اما متاسفانه یه

 

ساختمونه دره پیت نسیبم شد خب تقصیره خودمه اگه وقت بره درس خوندن

 

میذاشتم  یا سراسری یه دانشگاه خوب وبزرگ قبول میشدم  یا آزاد که البته

 

واقعن دلم نمیاد کلی پول هر ترم بریزم به حساب دانشگاه آزاد ؛ ولی وقتی

 

امروز رفتم یه خورده به دلم نشست با اینکه کوچیکه ولی یه فضای خوب و

 

مهربونی داره ، خنده دارتر از همش سِِِِلفشه یه جای تقریبن دویس دویست و

 

 خورده ای متر اونم مختلط (نه تودلتون نگید چقدرخوب)و یه چیزه افتضاح تر

 

از همه پسراشششششش !!خدا وکیلی من یه پسره باحال اونجا ندیدم ، ازاون

 

جایی که  بلوغ  پسرا دیرتر از دختراس اکثرا چندش بودن من دیگه چیزی

 

 نمی گم خودتون تصور کنید...

 

 البته من که قبلا گفتم با تریپ پسر زیر 25حال نمی کنم ولی خب دیگه

 

اینجوریشم خوب نیس!!!

 

واااااییییی   یکی منو دلداری بده 

 

ازچند نفرم که دانشجوی کارشناسی بودن راجع به مدرک دانشگاه و

 

استادا و سطح آموزششون پرسیدم که بهم گفتن بابت مدرک هیچ نگرانی

 

وجود نداره و گفتن که کارشناسیت رو آزاد  نرو و همین جا بخون و اینکه

 

با مدرک علمی کاربردی میتونی تو خارج هم ادامه تحصیل بدی و اصلا

 

ناراحت نباش مدرکش معتبره  و برای کار هم در آینده مشکلی وجود نداره ،

 

استاداش هم گفتن که اکثرا بره تهران جنوبن و خیلی هم سخت گیر

 

دیگه رسمن بدبختیم

 

میگم خدا کنه حداقل استادای باحالی داشته باشم جای نبود پسرای باحال

 

دانشگاه رو حس نکنم (فکرای بد درمورد من نکنیدااااااااااااا) من می خوام

 

درس بخونم نمی خوام چش چرونی کنم که  مگه نه؟؟؟!!؟

 

گذشته از شوخی من خیلی به استاد اهمیت می دم کلاس زبان که می رفتم

 

استادامون خیلی استادای پُُُری بودن  مثلا یکیشون که من عاشقش بودم

 

سابقه ی تدریس تو دانشگاههای انگلیس و امریکا رو داشت البته فقط اون

 

نبود خیلی هاشون اروپا دیده بودن؛ بعدشم اصولن من یکی با پیرمردای

 

شیک و جنتلمن وآدم حسابی و امروزی خیلی حال می کنم خیلی خوشم میاد

 

ازشون باور کنید.

 

حالا اینم بهتون بگم یه خورده بخندید :

 

 (ماله حدودا 9 ماه پیش بود که ما تو بانک کشاورزی کارآموز بودیم)


با دوستم ساناز از بانک اومدیم بیرون گفتیم یه ساندویچی بخریم و تو پارک

 

بشینیم و بخوریم ، رفتیم نشستیم حدودن200 متر اون ورتر دو تا پیر مرد

 

نشسته بودن  چند دقیقه بعد دیدم که یکیشون برام دست تکون میده  و اشاره

 

میکنه که بیا بشین پیشم ساناز گفت وا این چرا این طوری میکنه گفتم ساناز

 

نکنه  این ازون مرتیکه های عوضی باشه  گفت نه بابا به قیافش نمیاد ،

 

واقعن هم به قیافش نمیومد ما  تشکر کردیم گفتیم مرسی حاج آقا و

 

ازاین حرفا ساندویچ رو که زدیم بالا پاشدیم بریم  داشتیم می رفتیم که

 

دیدیم  وه  این آقاهه داره میاد پیشه مااااا ساناز گفت بیا بریم  اهمیت نده

 

گفتم نه وایسا ببینیم حرف حسابش چیه ؟

 

مرتیکه شماره داد وگفت میشه شماره ی منو داشته باشید شماره روهم گرفتم و

 

اینقدر تو راه خندیدیم که نگو فامیلیشم آقای سلطانی بود سانازبهم گفت خاک

 

برسرت پیرمردا هم به توعلاقه نشون می دن گفتم چیه مگه جذبه روحال

 

میایی پیر مردا رو هم میگیره ، ولی هیچوقت بهش زنگ نزدم.

 

ای کاش می زدم میدیدم چی کارست؟؟

 

ولی یه چیز بگم واقعن به قیافش نمیومد بد و عوضی باشه واقعن کبریت بی

 

خطر بود آخه ما هم اینقدرخفن خوشگل نبودیم که یه تیپ ساده و دانشجویی

 

نمی دونم، من یکی هنوز توکفه اون قضیه ام .

 

 

 

خونه ی دایی کدوم وره ؟؟؟
شنبه 17 فروردین ماه سال 1387

واقعن چقدر مزه میده آدم یه روز درمیون شام یا ناهار مهمونی بره خونه ی دایی

 

و خاله  باور کنید که من تازه مزشو فهمیدم

 

باورکنید که من تو این 17 سال و اندی از زندگیم نمی دونستم که خونه ی دایی

 

یعنی چی ؟

 

وقتی  دوستام تو مدرسه می گفتن  آخ جون امشب می ریم خونه ی داییم اینا شام

 

یا خونه ی فلانیمون  نمی تونستم حسشون رو درک کنم  به دلیل خاله زنک

 

بازیهای یه عده ، غیبت نشه (خالم) ما از هم دور بودیم و رفت و آمد آن چنانی

 

نداشتیم و فقط و فقط تو عروسی هاو عزا ها همدیگرو میدیدیم

 

جاتون خالی دیشب برای اولین بار درعمرم خونه ی داییم اینا شام مهمون بودیم

 

جاتون خالی چه خانواده ی باصفایین چقدر شوخ طبعن اینقدر خندیدیم

 

که داشتیم منفجر میشدیم .

 

نمی دونید چه ذوقی می کردم در پوست خودم نمی گنجیدم کم مونده بود از

 

خوشحالی خودمو جر بدم  (جوگیر نیستماااااا  باور کنید من فقط حس خیلی

 

خیلی خوبی داشتم) دست پخت زن داییم واقعن عالیه  حرف نداره .

 

هفته ی بعدم خونه ی اون یکی داییم اینا دعوتیم چه حالی میده !!!

 

خواهشن تو دلتون نگید که من چقدر بدبختم باور کنید تا حالا این حس رو

 

تجربه نکرده بودم .

 

راستی رشته ی سخت افزار از دانشگاه گسترش انفورماتیک قبول شدم (بهم

 

تبریک بگین ) بیستم تا بیست وششم هم ثبت نامه حتمن از دانشگاه هم

 

می نویسم.

 

ساله پر از پول
شنبه 3 فروردین ماه سال 1387

 عید همتون  مبارک باشه

 

سال خوب و پر برکت و پر پول و پر از شادی داشته باشید البته درکنار سلامتی (البته

 

اینم بگم پول باشه خود به خود شادی هم هست  سلامتی هم هست ،  قبول دارین یا نه؟

 

پول باشه میتونی قرص های ویتامین و امگا سه و هزار جور چیزای دیگه که برای

 

سلامتی خوبه بخری و سالم باشی  البته خود پول داشتن روحیه ی آدم رو خوب می کنه

 

و همین روحیه ی خوب باعث میشه که سالم باشی

 

خلاصه که این پول خییییییییلی کارا میکنه  لامصب اگه رو مرده پول بزاری بلند میشه

 

برات لزگی میرقصه حرف از مرده شد و یاد اون دنیا افتادم بگم که آدم با پول میتونه

 

هم اون دنیا شو بخره و هم این دنیاشو و با  احساناتی که به فقیر بیچاره ها میده اون دنیا

 

که هیچی میتونه 4طبقه از هفت آسمون رو هم بخره  

 

آقا دروغ میگم  بگو دروغ  میگی ؟

 

 اصلا زندگی بدون پول یعنی ....   یعنی خیلی چیزا ...

 

بحث رو با پول شروع کردم که تا آخره سال همه پولدار شن  ان شاءاله

 

اصلن بهار 87 تون مبارک باشه   سال نوآوریو شکوفاییتون مبارک باشه

 

سعی کنید تواین سال زیاد نوآوری کنید  مثلن  یه کاری کنید که وقتی تلفن زنگ میزنه

 

صداش از توی اتو دربیاد  یا  مثلا  ساعت کوکی رو که کوک میکنید به جای زنگ

 

زدن یه پارچ آب بریزه رو سرتون سعی کنید زیاد شکوفه بدبد مثلا روسرتون شکوفه

 

بچسبونید تخم شکوفه  توگوشتون یا سوراخ سنبه هاتون بکارید تا شکوفه بدید

 

رو ماشینتون تو یقه ی لباستون  توجورابتون (اتفاقن دیگه پاتون بونمیده)

 

خیلی خوب میشه مگه نه ؟؟؟!!!!

 

۳۱۲تا بازدید کننده پس کو نظر؟؟؟